حسين بن حسن خوارزمي

567

شرح فصوص الحكم

پس حق - سبحانه و تعالى - گاهى تجلى مىكند أشياء را به اسمائى كه بدان ايجاد و اظهار مىكند ، و أشياء را به كمالاتش ايصال مىنمايد . و گاهى تجلى مىنمايد به اسمائى كه بدان اسماء اعدام و اخفاء مىكند أشياء را . و وقتى كه حق تعالى به حكم « كُلَّ يَوْمٍ هُوَ في شَأْنٍ » « 47 » در هر روزى بل در هر آنى ، در شأنى است و تحصيل حاصل محال ، پس [ 233 - ر ] تجلى مىكند أشياء را دائما به اسمائى كه مقتضى ايجاد است ، پس ايجاد مىكند و تجلى مىكند به اسمائى كه مقتضى اعدام است ، لا جرم اعدام مىنمايد . پس أشياء را در يك زمان متجلى مىشود به ايجاد و اعدام ، تا همه كار به او راجع شود كه « وَإِلَيْه يُرْجَعُ الأَمْرُ كُلُّه » « 48 » . و بدين تجلى انواع قيامات كه در بعضى مقامات مذكور شده ، حاصل مىگردد ، و چون ذات او دائما مقتضى شئون اوست ، لا جرم تجليات او دائمه است و ظهوراتش مستمره و شئونش متواليه و تعيّناتش متعاقبه . و چون اقل جزو از زمان منقسم به دو آن است ، پس در يك « 49 » آن ايجاد حاصل مىشود و در آن ديگر اعدام . لا جرم ، خداى جهان هر چه ابدا كند بتجديد امثالش ابقا كند ندارد بقائى بجز وجه او بجز وجه او هيچ هستى مجو چو حق بندهء را مظاهر شود به ايجاد و اعدام قادر شود نبود آصف از جن قوىتر به تن و ليكن از او بود اعلم به فن بلى هست بسيار داننده تر به اسرار تصريف از جن بشر بياورد او تخت بلقيس را بنزد سليمان به نقل از سبا و ليكن به اعدام و ايجاد بود كه در علم تصريف استاد بود و لا تقل « ثم » تقتضي المهلة ، فليس ذلك بصحيح ، و إنما « ثم » تقتضي تقدم الرتبة العلَّية عند العرب في مواضع مخصوصة كقول الشاعر : « كهز الرديني ثم اضطرب » و زمان الهز عين زمان اضطراب المهزوز بلا شك . و قد جاء بثم و لا مهلة . كذلك تجديد الخلق مع الأنفاس : زمان العدم زمان وجد المثل كتجديد الأعراض في ) *

--> « 47 » س 55 ى 29 . « 48 » س 11 ى 123 . « 49 » قا : يك .